15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!

خرید بک لینک
از سرگرمی های این روزهام همینقدر میتونم بنویسم که یهو دلم هوس فسنجون میکنهبه مامانم میگمبعد سه چهار وعده پشت سر هم فسنجون میخورمعصرها نیمروی عسلی میخورمظهرها یک عالمه سیب و آلوسیاه میخورماز صبح که 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 150 تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

داشتیم جرات حقیقت بازی میکردیم که ف ازم پرسید اخرین باری که گریه کردی کی بود و واسه چی بود؟!
ببین چی از خودم ساختم در نظرش که اینو به عنوان سوال مهم پرسیده و البته دلیل دیگه اش این بود که میخواست بدونه من خوب شدم یا نه
اخه اون روز شوم که داشتم گریه میکردم اومد تو اتاق و من رو دید
جواب دادم آخرین بار رو خودت دیدی.
پرسید خب واسه چی گریه میکردی
گفتم بخاطر مامان!

زمان گذشت اما ...
15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

اخیرا چندین پست نوشتم که هم مبهم بوده هم ظاهرا مهم بوده نقشش واسم که اینجا باعث سوبرداشت شده و از اونجایی که مخاطبینم بهم لطف دارن و نگرانم میشن نمیخواستم بی جواب بذارماولین و مهمترین نکته اینه که می 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 150 تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

دو روزه مامانم خونه نیست.روز اول که من کلاس داشتم بابا اشپزی کردامروز اما خودم زود از خواب بیدار شدم که زودتر دست به کار شم تا پدرجان خوابه :)) و انقددددددر حال جسمیم بده ، انقدر بده و دردهای شدید 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 125 تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

● امروز آزمایش خون داشتم و طبق معمول رگ دستم رو پیدا نمیکردن :| ● فردا تا ظهر کلاس دارم و بعد از ظهر هم مصاحبه دارم که بابتش نگرانم.نمیدونم قراره چی بشه و ایده ای هم راجع به سوالهاشون و سختیش ندارمام 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

امروز روز دوستیه؟!از میم فاکتور میگیرم و میگم :دلم یه دوست فهمیده و قابل اعتماد میخوادبتونم حرف بزنم باهاش بدون اینکه قضاوتم کنه.از هر چی اذیتم میکنه بگم و خیالم راحت باشه که یا منو میفهمه یا راهکار 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

خیلی مسائل واسه فکر کردن ، خیلی تصمیمات واسه گرفتن و خیلی کارها واسه انجام دادن دارمباید واسه همشون برنامه ریزی کنمو این در حالیه که دیروز با دوستام تفریح بودیم ، امروز در حال جمع آوری وسایل و مرتب ک 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

لباسای رسمیم رو پوشیدم و حتی یه رژ شیک هم زدم :))رفتم دفتر دیدم همه رسیدن جز من! اما هنوز شروع نشده بودهمینطوری که با همه احوالپرسی میکردم استادم اومد و اون خانوم مصاحبه گر! هم پشت سرشگفت یک نفر داو 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

از ساختنهای الکی که یاد گرفتن به صورت دوره ای خراب شن خسته شدم دیگه

از تکرار ناملایمات

از صبر کردن

کاش بخوابیم و بیدار شیم ببینیم یه چیزایی عوض شده

خیلی وقت بود تو سرم بود دیگه اینجا هم ننویسم.هی خودم رو سینه خیز کشوندم

احساس میکنم امروز دیگه وقتشه

اگه تا دوهفته دیگه نیومدم ، برای همیشه میرم و اینجا رو هم تخته میکنم

15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

بعد از شاید ده روز
بچه ها مرسی که هستید و حالم رو پرسیدید.
اون پست واسه این نبود که کامنتهای "نرو ، بمون" دریافت کنم واقعا. میخواستم بی خبر نرفته باشم
چیز خاصی واسه نوشتن ندارم.حس نوشتنم پریده
اما به قول خودتون حیفه این همه خاطره رو یهو حذف کنم.
اینجا پابرجاست
من هم فعلا خاموشم.
اما به خودم جلوی شما قول میدم که هروقت حس حرف زدن و نوشتنم برگشت اولین جایی که میام اینجا باشه :*
باز هم مرسی *_*
15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

صفحه بندی